سلام حالتون خوبه ؟
نماز و روزه هاتون قبول باشه . یاد ما هم میکنید ؟ برامون دعا میکنید ؟
خدا را شکر که حالتون خوبه . من و مریم هم حالمون خوبه و داریم کنار هم زندگی میکنیم .
امروز که دارم این پست را می نویسم دقیقا 36 روز هست که باهم ازدواج کردیم . چه زود داره میگذره انگاری همین دیروز بود رفتیم خواستگاری ...........................
به هر حال این 36 روز از بهترین روزهای زندگی من و مریم بوده و مطمئنا از هم بهتر خواهد شد.
خوب دیگه زیادی دارم حرف می زنم اگه خدا بخواد و مریم خانوم هم کمک کنه میخوایم به وبلاگ سر و سامان بدیم و دوباره مثل قبل فعالیت داشته باشیم . پس استارتش را من با رمز ( مریم خانومی ) می زنم .
این چندین شعر و عکس عاشقانه تقدیمی از طرف من برای همسر عزیزم مریم خانوم

هفت شهر عشق شهر اول: نگاه و دلربايي شهر دوم: ديدار و آشنايي شهر سوم: روزهاي شيرين و طلايي شهر چهارم: بهانه،فکر،جدايي شهر پنجم: بي وفايي شهر ششم: دوري و بي اعتنايي شهر هفتم: اشک،آه،تنهايي

وقتي بارون نگاهت رو به نگاهم ريختي؛دلم زنده شد. وقتي با دلت قدم به دلم گذاشتي؛ زلزلهي شديدي رو توي دلم حس کردم . وقتي اومدي؛ تموم تنهاييهام رو با خودت بردي. از همون اول مي دونستم اومدي که توي قلبم بموني..... براي هميشه پس اي نازنين ! اي تنها مونس ! اي عشق : بمون تا بتونم بمونم .
بنوش به سلامتيه هر چي عاشقه تو اين دنياست: به سلامتي گاو چون نگفت من گفت ما. به سلامتي کرم خاکي به خاطر خاکي بودنش بسلامتي خيار به خاطر يارش به سلامتي شلغم به خاطر اون غمش به سلامتي کلاغ هر چند که سياهه ولي عوضش يه رنگه به سلامتي ديوار که هر مرد و نامردي بهش تکيه ميده به سلامتي شمع که حرف نميزنه عمل ميکنه و تا آخرش به پات ميسوزه به سلامتي خودت و خودم که مدتهاست دوستيم و همديگرو ايگنور نميکنيم که هيچ خيلي هم با هم مهربونيم

روزي که عشق وارد خانه قلبم شد او را نشناختم، مدتي طول کشيد تا با او آشنا شدم ، از او خوشم آمده بود ، خواستم به او بگويم براي هميشه در خانه قلب من بمان اما قبل از اين که من به او بگويم ، به من گفت آمده ام براي هميشه اينجا بمانم
توي ساحل روي شنها قايقي به گل نشسته يکي با چشماي گريون گوشه اي تنها نشسته نگاه پر اضطرابش به افق به بينهايت ساکته اما تو قلبش داره يک دنيا شکايت توچشاش حلقه اشکه توي قلبش غم دنيا منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا باورش نميشه عشقش همه دنياش زير آبه تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه

در ميان همه گل گشتم و عاشق نشدم در عجب بودم که تورا ديدم و ديوانه شدم تا کجا بايد سفر کرد تا به کي بايد دويد از کجا بايد گذر کرد تا به شهر تو رسيد گفتي که طبيب دل هر بيماري پس طبيب دل من باش که بيمار توءم گر همسفر عشق شدي مردسفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
گفتم اي عشق من از چيز دگر مي ترسم/ گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو/ گفتم اين روي فرشتست عجب يا بشر است/ گفت اين غير فرشتست و بشر هيچ مگو/ گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد/ گفت مي باش چنين زير و زبر هيچ مگو
گفتگوي ماه و نابينا: نابينا گفت: دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم.
چشمان خسته ات ، آرام و بي صداست گويي ز راز تو، آگه فقط خداست ناگفته هاي تو، در سينه ات نهان اما سکوت تو، گوياي صد بيان آن گونه هاي تو ، دشت شقايق است شرح سکوت تو، نشر حقايق است تنهايي و غريب ، در بزم بي کسان رنجيده سينه ات ، از ظلم ناکسان گر چه تبسمي ، بر لب نشانده اي در پشت خنده ات ، دل خسته مانده اي
نوشته شده توسط مهدی و مریم در سه شنبه 1388/06/17 ساعت 14:58 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
سلام به همه
ببخشید که دید بهتون سر زدیم آخه سرمون خییییییییییییییییییییییییلی شلوغ بوده
حالا هم که اومدیم داریم میریم ولی قول میدیم زود برگردیم
فقط اومدیم که از تمامی شما تشکر کنیم که بهمون لطف داشتید و ما را تنها را نگذاشتید .
انشا الله جبران می کنیم
به امید دیدار و یه اپ جدید از دو کبوتر عاشق مهدی و مریم
نوشته شده توسط مهدی و مریم در سه شنبه 1388/05/27 ساعت 0:5 موضوع | لینک ثابت
سلام امیدواریم حالتون خوب باشه الان می خوام یه خبر خوش بدم که شاید باور نکنین اما راسته راسته....
من و آقا مهدی در تاریخ 1388/5/5 به طور رسمی با هم ازدواج کردیم و به قول معروف زن و شوهر شدیم.
ما خدا رو به خاطر این لطف بزرگ شکر می کنیم.
نوشته شده توسط مهدی و مریم در دوشنبه 1388/05/12 ساعت 12:31 موضوع | لینک ثابت
آقا خبر دارم اونم
چه خبری؟!!!!!
من رفتم خواستگاری
ای خداااااا
نوشته شده توسط مهدی و مریم در دوشنبه 1388/04/29 ساعت 18:57 موضوع | لینک ثابت

امروز می خوام از آرزوهام براتون بگم .
آرزوهایی که لیلا هم توی یکی از ترانه هاش ازشون نام برده !
البته وقتی من این شعر را نوشتم اومد گفت من میخوام ترانه ی این آهنگر را بخونم اجازه میدید
منم چون می خواست تا همه بدونند که ما چقدر عاشقیم گفتم اره بخونش !!!
آرزوهایی که همیشه تو فکرمه و برای رسیدن بهشون تلاش و می کنم
و به امید رسیدن به این آرزوها نفس می کشم .
این آرزوها مال آقا مهدی مهربونه و فقط مریم زا آرزو داره !!
آرزوی من این است .............
آرزوی من این است که دو روز طولانی
در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی
آرزوی من این است یا شبی فراموش شم
یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم
آرزوی من این است که تو مثل یک سایه
سر پناه من باشی لحظه ی تر گریه
آرزوی من این است نرم و عاشق و ساده
هم سفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من این است هستی تو من باشم
لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم
آرزوی من این است در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا
آرزوی من این است از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو
آرزوی من این است که مثل لیلی و مجنون
پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون
آرزوی من این است زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم تو برای من تنها
آرزوی من این است .............

میگن اگه دلت واسه کسی تنگ شد و نمی تونستی ببینیش بخواب حتما خوابشو می بینی!
میخوام بخوابم. برا همیشه!
چون یه لحظه هم نمی تونم بی نگاهت زنده باشم..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی!
اما حال که به آن دعوت شده ای،
تا می توانی زیبا برقص!

نوشته شده توسط مهدی و مریم در شنبه 1388/02/12 ساعت 22:40 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت

سلام به همه
شرمنده که چند وقتی آپ جدید نداشتم آخه نمی دونستم از چی بنویسم . الان هم که دارم این پست را می نویسم هنوز نمی دونم از چی بنویسم
بزار اول اینو بگم که دیروز منو مریم کلی با هم حرف زدیم . آخه خیلی دلمون واسه هم تنگ شده بود یه جورایی داشتیم از دل تنگی می مردیم .
خلاصه کلی حال کردیم

امروز می خوام خصوصیات خانومی مهربونم و براتون بنویسم . امیدوارم خوشتون بیاد
پس تا اخرش و بخونید
اول از همه اینکه یه دختر محجبه و با ایمان که این از همه چیز مهمتره
بعد اینکه واقعا مهربونه و اینو میشه از حرفاش فهمید
اون واقعا عاشق منه اینو می تونم از نگاهش بفهمم
مریم خانومی واقعا به فکر آینده ی من و خودشو اینو از کارهاش و تصمیم هاش میفهمم .
خیلی دختر با اراده ای هست .
دختر واقعا صبور و آینده نگریه .
واقعا دوست داشتنیه
برای من که زندگیه
خانومی من خیلی خصوصیات دیگه هم داره که اونها را نمیشه اینجا گفت . فقط همین و بدونید که که خدا واقعا منو دوست می داشته مریم و بهم داده
خدا جوووونم ممنون .

وقتی با دقت این پستم و خوندم دیدم که بهتره اون را ویرایش کنم
پس این پست را کامل بخونید
در بالا از خصوصیات خانومی گفتم و گفتم که اون چه اخلاقی داره و رفتارش چیه
حالا می خوام بگم که من تو این دنیا فقط اونو دارم که بدو اون من معنایی ندارم و زندگی من در کنار اون معنی پیدا می کنه ، در کنار اون آرامش پیدا می کنم ، در کنار اون احساس خوشبختی می کنم ، در کنار اون می تونم آدم موفقی باشم و ....................................
اگه قرار بود بین اون و زندگی یکی راانتخاب کنم قطعا انتخاب اولم مریم بود.
شاید با خودتون بگید که اون عاشق شده و عشق دیونش کرده درسته من اینم :
یه عاشق دیونه که برای رسیدن به عشق هر کاری می کنه
عشق یه کلمه ی مقدسی هست که خداوند در وجود ما قرار داده پس این احساس قشنگ ما هم مقدسه و برای همین که خداوند احساس من و مریم را مقدس کرده و می دونم که خودش کاری میکنه تا ما زوووووووووود به هم برسیم ازش خیلی ممنونیم و تا اخر عمر شکر گذار


نوشته شده توسط مهدی و مریم در چهارشنبه 1388/01/26 ساعت 12:59 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستان گلمون
سلام به همه ی اونهایی که میان و بهمون سر می زنند و نظرات شیرینشون را می دند و سلام به همه ی اونهایی که میان بهمون سر می زنند ولی به دلیل بازدید زیاد از وبلاگ ما نمی تونند نظر بدند
اشکالی نداره همین که به ما سر می زنند و بهمون لطف دارید ممنونیم .
راستش منو مریم از قبل از عید تا حالا هم دیگه را ندیدیم ولی با تلفن و اس ام اس با هم در ارتباط بودیم
چون خیلی دلمون واسه هم تنگ شده ( واسه دیدن هم ) امروز هم هم عکس های عاشقانه و هم مطالب عاشقانه می نویسم تا شما دوستان بازدید کننده گوشه ای از عشق من و مریم را ببینید .
بازم تشکر می کنم از اینکه بهمون سر می زنید .
راستی با تبادل لبنک هم موافقیم . اگه دوست داشتید تبادل لبنک داشته باشیم در قسمت نظرات اعلام کنید . ممنون
اگه می خواین میزان عشق خودتون را با عشقتون
محاسبه کنید یه سری به لینک زیر بزنید . خیلی جالبه

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و
بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین
؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی
هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .

لاک پشت ها وقتی عاشق میشن تحمل درد عاشقی واسشون راحت تره . چون عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه ... !
نوشته شده توسط مهدی و مریم در یکشنبه 1388/01/16 ساعت 0:17 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
سلام
ما یعنی خانواده من ( مهدی ) امسال سال تحویل را با همه ی اعضای خانواده رفتیم کنار بابای گلم و در کنار اون سال را تحویل کردیم .
بابام الان ۴ سال که موقع سال تحویل ژیش ما نیست ولی ما چون خیلی دوستش می داریم هر ۴ سال ُ سال نو را در کنار او تحویل کردیم و اول به او تبریک می گیم و ازش می خوایم که برامون دعا کنه تا توی سال جدید بتونیم بچه های خوبی براش باشیم و همیشه به یادش باشیم .
من نمی دونم چطوری بهتون بگم ولی ماها سال تحویل را با یه بغض شروع می کنیم بغضوی که نشون می ده دیگه کسی نیست تا بهش بگیم باباجون عیدت مبارک یا حتی به بهونه ی عید هم که شده بابامون را بوس کنیم .....

خیلی برامون درد آوره وقتی مامانم و می بینم که به عکس بابام نگاه می کرد و چشماش پر از اشک بود ولی برای اینکه ما چیزی نفهمیم سرشو انداختخ بود پایین و قرآن می خوند و گاهی هم به زور می خندید تا بچه هاش ناراحت نشن ....
خلاصه بعد از سال تحویل همه رفتیم خونه ی ما و دور هم جمع بودیم .
مریم خانومی هم همون طور که قول داده بود روز اول عید بهم زنگ زد و عید را بهم تبریک گفتیم و .......
حالا می خوام یکبار دیگه اینجا هم عید را بهش تبریک بگم :
مریم عزیزم سال نو را بهت تبریک میگم ( البته عیدی را بعدا ازت می گیرم ) و امیدوارم که سال نو سالی پر از موفقیت و پیروزی برات باشه و همچنین شیرین ترین سال زندگیت . امیدوارم امسال یعنی سال ۸۸ برات بهترین سال زندگیت باشه چون قراره ........
در آخر هم خیلی خیلی خیلی دوستت دارم . کوچیک مریم خانومی آقا مهدی
نوشته شده توسط مهدی و مریم در پنجشنبه 1388/01/06 ساعت 22:35 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت



دلم براي كسي تنگ استكه طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد...
دلم براي كسي تنگ است كه با زيبايي كلامش مرا در عشقش غرق مي كند...
دلم براي كسي تنگ است كه تنم آغوشش را مي طلبد...
دلم براي كسي تنگ است كه دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد...
دلم براي كسي تنگ است كه سرم شانه هايش را آرزو دارد...
دلم براي كسي تنگ است كه گوشهايم شنيدن صدايش را حسرت مي كشد...
دلم براي كسي تنگ است كه چشمام چشمانش را مي طلبد...
دلم براي كسي تنگ است كه مشامم به دنبال عطر تنش است...
دلم براي كسي تنگ است كه اشكهايم را ديده ...
دلم براي كسي تنگ است كه تنهاييم را چشيده...
دلم براي كسي تنگ است كه سرنوشتش همانند من است ...
دلم براي كسي تنگ است كه دلش همانند دل من است...
دلم براي كسي تنگ است كه تنهاييش تنهايي من است...
دلم براي كسي تنگ است كه مرهم زخم هايم است...
دلم براي كسي تنگ است كه محرم اسرارم است...
دلم براي كسي تنگ است كه راهنماي زندگيم...
دلم براي كسي تنگ است كه قلب خيلي وقت انتظار داشتنش را مي كشه...
دلم براي كسي تنگ است كه بهم نگه تا كي دوستيم...
دلم براي كسي تنگ است كه دل تنگ دلتنگي هايم است..

نوشته شده توسط مهدی و مریم در پنجشنبه 1387/12/29 ساعت 14:35 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
سلام
من از مشهد برگشتم . جاتون واقعا خالی بود . اونجا یه فضای عرفانیی بود که من تا حالا ندیده بودم .........
خلاصه خیلی خوش گذشت بهمون .
امروز می خوام براتون اگه اجازه بدید چندتا عکس با متن های عاشقانه ی بسیار زیبا براتون بزارم که تمام این جملات عاشقانه را تقدیم می کنم به مریم عزیزم و از همین جا داد می زنم دوستت دارم ....

آنجه را که دوست داري بدست آور وگرنه مجبور ميشوي آنجه را که دوست نداري تحمل کني . هميشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمي کند حتي اگر تو او را فراموش کرده باش
نگاهت را به کسي دوز که قلبش براي تو بتپه چشمانت را با نگاه کسي اشنا کن که زندگي را درک کرده باشه سرت را روي شانه هاي کسي بگذار که از صداي تپشهاي قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي رياترين باشه لبخندت را نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه رويايت رو با چهره ي کسي تصوير کن که زيبايي را احساس کرده باشه چشم به راه کسي باش که تو را انتظار کشيده باشه اما عاشق کسي باش که تک تک سلولهاي بدنش تقدس عشق را درک کند
ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بازيا از چشمت جاري ميشن .
خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن... مي خواهم با تو گريه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم... مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم

يك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر ميكنه احساس ميكنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي..... در حال فكر كردن به توس
خوشبختي بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم هاي گذشته، فراموش نکردن عبرت هاي گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده
عشق را دوست دارم ولي نه در قفس بوس را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا آخرين نفس
بوسه زلب های تو در خواب گرفتم گویی که گل از چشمه ی مهتاب گرفتم در برکه ی اشکم همه دم نقش تو دیدم این هدیه ی خوبیست که از آب گرفتم هرگز نتوانی که زمن دور بمانی چون در دل خود عکس تو را قاب گرفت
عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش
قانون پایستگی عشق: عشق بوجود می آید,ولی هرگز از بین نمی رود,بلکه از صورتی به صورتی دیگر و از اشخاصی به اشخاصی دیگر منتقل و تبدیل میشود
نوشته شده توسط مهدی و مریم در چهارشنبه 1387/12/14 ساعت 9:37 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت

سلام
اول می خوام از تمام عزیزانی که با سر زدن به وبلاگمون و با نظرات شیرینشون ما را خوشحال کردند تشکر کنم و بگم که :
دوستتون داریم و باز هم بیاین پیشمون و ما را خوشحال کنیم .
آقا قراره من واسه شهادت امام رضا با چندتا از دوستام برم مشهد . وقتی این ماجرا را به مریم گفتم ناراحت شد و گفت منم خیلی دوست دارم شهادت امام رضا اونجا باشم یا منو هم ببر یا اصلا نره آخه دلم میشکنه .....
منم گفتم آخه قربون اون روی ماهت بشم آخه من چجوری تو را با خودم ببرم ؟!!! آخه می دونید که ......
خلاصه اونم قبول کرد و قرار شد برای خداحافظی هم دیگه را ببینیم .
بله دیگه دیروز ساعت 18:30 با هم قرار گذاشتیم و مریم با 10 دقیقه تاخیر اومد و سوار ماشین شد و رفتیم .
رفتیم یه کافی شاپ و کنار هم نشستیم و شروع به حرف زدن کردیم که متوجه شدم مریم سر درد داره و بهش گفتم اگه اذیت میشه بریم خونه که اون قبول کرد و گفت به خاطر تو تحمل می کنم (( الهی من فدات بشم مهربونم ))
خلاصه نوبت به حلالیت طلبی رسید باز مریم بغض کرد و گفت منم می خوام بیام ولی اشکالی نداره برو به آقا بگو که خانومی من هم خیلی دوست داره بیاد مشهد مخصوصا شهادت امام رضا خودت بطلبش . من گفتم حتما عزیز دلم به امام رضا می گم حرفای دلتو ولی منم به امام رضا می گم که آقا جون منم دوست داره دفعه ی بعد که میام مشهد دست خانوم مهربونم تو دستم باشه و با هم بیاییم تو حرمت زیارت که مریم هم خندید و گفت انشا الله ....
خلاصه یه دو سه ساعتی اونجا بودیم و بعد دیگه چون مریم سر درد داشت و منم دوست نداشتم به خاطر من اذیت بشه ازش خواستیم بره که اون بتونه استراحت کنه که قبول کرد و رفتیم .
تو ی راه مریم هدیه ای که به مناسبت والنتاین برام گرفته بود و بهم داد و گفت والنتاینت مبارک با 4 روز تاخیر ...... (( آخه ما نتونستیم روز والنتاین با هم بریم بیرون ولی از طریق تلفن به هم تبریک گفته بودیم ))
منم گفتم عشق من دستت درد نکنه همون که بهم تبریک گفته بودی برام یه دنیا ارزش داشت نیازس به هدیه نداشت که مریم گفت می خواستم بدونی که به یادت بودم . منم با تشکررررررررررر فراوان گفتم که راستش من یادم رفت هدیه ای که برات گرفتم را بیارم ولی انشا الله وقتی بر گشتم با سوغاتی که از مشهد برات میارم بهت می دم .......
خلاصه رسیدیم در خونشون و باز با دلی گرفته از این که داریم از هم جدا می شیم از هم خداحافظی کردیم .
حالا من یعنی مهدی از همه ی شما می خوام که حلالم کنید و اگه حرفی زدم که باعث ناراحتیتون شده به بزرگواری خودتون ببخشید .
قربان همه ی برو بچ ایران زمین mzsm

نوشته شده توسط مهدی و مریم در چهارشنبه 1387/11/30 ساعت 19:52 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
سلام به همه مخصوصا مریم خانوم آقا مهدی
حالتون خوبه
با اجازه مریم خانوم امروز می خوام از برنامه ای که دیشب( 17/11/1387 ) با اون داشتم را براتون بنویسم .
من با تماسی که با مریم داشتم دیروز عصر ساعت 6.30 با مریم قرار گذاشتم . من رفتم دنبال مریم و با هم رفتیم هتل صفائیه .
اونجا وقتی نشستیم و گارسون منو را آورد من به مریم گفتم هرچی دوست داری هم واسه خودت و هو واسه من سفارش بده اون هم یستنی سفارش داد .
خلاصه تو این مدت داشتیم از کار های خودمون و آینده مون با هم صحبت می کردیم و بستنی هم می خوردیم . جاتون خالی تو این یک ساعتی که داشتیم بستنی می خوردیم کلی حرف زدیم و خندیدیم . من به مریم گفته بودم که باهات یه کار واجبی دارم حتما باهام بیا بیرون تا بهت بگم .
بعد از صرف بستنی من بهش گفتم که راستش یه هدیه برات گرفتم که روم نمیشه بهت بدم که بعد از اصرار زیاد مریم بهش گفتم پس چشماتو ببند و دستتو بیار جلو تا بهت بدم . منم دست کردم و حلقه ای را که براش گرفته بودم و از جیبم آوردم بیرون و با یه احساسی واقعا عاشقانه دستش کردم . اگه روم می شد تو اون لحظه از خوشحالی گریه می کردم . چند ماه پیش مریم یه حلقه بهم هدیه داده بودم و خودش دستم کرده بود و منم می خواستم این کارشو جبران کنم . خلاصه وقتی دستش کردم با خوشحالی بهش گفتم که عزیزم پیوندمون مبارک و انشا الله به پای هم پیر بشیم و اونم با خوشحالی زیاد از من تشکر کرد و ...........
تو این مدت هم ما با هم عکس و فیلم می گرفتیم که خیلی قشنگ شدند که به دلیل امنیتی نمیتونم بهتون نشون بدم
با زشتهههههههههههههههههههه نمیشه نشونتون بدم
خلاصه بعد از اونجا بیرون رفتیم و بعد از رانندگی خانومی رفتیم توی کوچه ی مریم و اون وسط های کوجه نگه داشت و پیاده شد . موقع خداحافظی داشت دلم می گرفت راستش اصلا نمی تونم دوریشو تحمل کنم و اینو بهش هم گفتم اونم بهم گفت صبر کن انشا الله خیلی زود می گذره و مطمئن باش ما مال همیم
آخر کلام بهتون بگم که من و مریم با هم نامزد کردیم البته بین خودمون و قراره در آینده ای نزدیک رسما با هم ازدواج کنیم . من از اینکه دیگه باهم رابطه ی دوست دختر و دوست پسر را نداریم خیلی خوشحالم چون رابطه ی ما الان شده نامزد و مال هم بودن .
بازم مثل آخر همه ی پست هام :
مریم عزیزم ، نامزد نازنینم خیلی خیلی دوستت دارم مثل خودت .
نوشته شده توسط مهدی و مریم در جمعه 1387/11/18 ساعت 20:21 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
مریم عزیزم :
به عشق تو گرفتارم
در این دنیا تو را دارم
تو را تا جون به تن دارم
دیگر تنها نمی زارم
من قصه گوی عشقم
تو بهترین کلامی
قشنگترین خیالی
که هر نفس باهامی
..........
برای دیدن تو دست می گیرم فانوس راه
طلسم راه و می شکنم ، می گذرم از شب سیاه
به گوش کوه و در و دشت اسم تو را فریاد می زنم
تا هر جا هستی بشنویی ، که تنها عاشقت منم
تا هر جا هستی بشنویی ، که تنها عاشقت منم
مریم .... دوستت دارم .mzsm

نوشته شده توسط مهدی و مریم در چهارشنبه 1387/11/16 ساعت 12:31 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
سلام به همه دوستانم
و سلامی پر از عشق و مهربانی به تنها فرشته ی من مریم خانومی خودم
راستش امروز نمی دونم چی بنویسم . حتما تا حالا متوجه شدید که من و مریم خیلی خیلی همدیگه را دوست داریم با این حال بازم می خوام از عشق خودم و مریم براتون بگم .... پس خوب بخونید تا ببینید که عشق چه ها که نمی کنه ...
اول بزار خودمون را خوب براتون معرفی کنم :
عشق من که اسمش مریم هست . مریم برای من که الان یک سال از آشناییمون می گذره خیلی خیلی به من محبت داشته حتی اون کارهایی می کرد که اوایل من زیاد راضی نبودم ولی الان می فهمم که به خاطر خودش نبوده بلکه به خاطر خودمون بوده . اگه خواسته باشم مریم را خیلی کوتاه براتون معرفی کنم امکانش وجود نداره همین اندازه بدونید که اون دنیای منه و من بدون اون هیچ .
در مورد خودم باید بگم که قبل از اینکه با مریم آشنا بشم زندگی برام پوچ بود و اصلا هدفی نداشتم و یه جورهایی صبحم را شب می کردم و ...... ولی از وقتی که با مریم خانومی آشنا شدم کلا نظرم در مورد زنگی عوض شد . برای من هدفی تو زندگی قرار داد که برای رسیدن بهش تلاش کنم تا بهش برسم . او روی من تاثیر زیادی داشت از طرز لباس پوشیدن گرفته تا رفتار و ........
خلاصه سرتون را درد نیارم .
همون روز اول که با هم بودیم مریم می گفت که قبلا یکی را دوست داشته ولی اون تنهاش گذاشته و رفته و می گفت که دیگه عاشق نمی شم . منم تقریبا مثل اون بودم . من و مریم تقریبا هفته ای 2 یا 3 بار با هم بودیم و و البته هر روز و هر شب با اس ام اس در ارتباط بودیم تا اینکه تقریبا 4یا 5 ماهی از آشناییمون گذشته بود که مریم بهم با یک اس ام اس گفت : به خودم قول داده بودم که دیگه عاشق نشم ولی تو نگذاشتی ... این جملش منو تکون داد راستش من چند باری می خواستم همین مطلب را بهش بگم ولی چون روم نمی شد نمی گفتم و وقتی مریم اینو بهم گفت داشتم بال در میاوردم و فهمیدم که اون هم منو دوست داره . اونجا بود که به هم قول دادیم که نه من و نه اون کسی را تو زندگون راه ندیم و تا الان هم سر قولمون بودیم و خواهیم بود .
من مطمئن هستم و برام مثل روز روشنه که ما به آخرین درجه عشق که به هم رسیدن و زندگی در کنار هم هست خواهیم رسید و به امید چنین روزی زنده ایم که خیلی هم دور نیست ( فقط یه مشکل داریم که اون هم کار منه که خدا را شکر داره حل میشه )
منظور من از این جملات این بود که میشه عاشق بود و با عشق در کنار هم زندگی کرد و عاشقانه مرد .
مریم خانومی آقا مهدی برام یه دنیا ارزش داری و دوست داشتن من همون طوری که بهت گفتم تا نداره مثل خودت .
راستی کامپیوترت را درستش کردم ... آماده است هر وقت خواستی بیا ببر اگه هم نمی تونی بیای بگو برات بیارم .
خیلی خیلی خیلی مواظب مریم خانومی من و عشقمون باش .
خیلی خیلی دوستت دارم
نوشته شده توسط مهدی و مریم در پنجشنبه 1387/11/10 ساعت 10:26 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
سلام
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای عجب روز خوبی هست امروز
اگه گفتید چه روزیه امروز؟
امروز روزیه که خدا بنده ی حقیرش را ( من ) خیلی دوست داشت و اونو به فرشتش
تو زمین آشنا کرد .
یک سال پیش تو چنین روزی من با فرشته ی خدا( مریم خانومی مهربونم ) آشنا
شدم و بهترین روز زندگی من را تا به حال رقم زده .
راستش من هرگز فکر نمی کردم که خدا منو اینقدر دوست داشته باشه . حالا که
فکر میکنم و با خودم می گم که چرا خدا به حرفام گوش نمی ده و چرا هر چی که
ازش می خوام را بهم نمیده ولی هرگز به این موضوع فکر نکرده بودم که خدا بهترین
لطف و رحمتی که می تونسته در حق من حقیر بکنه را انجام داده و مریم که زندگی
و نفسهای منه را بهم داده .
خدا جووووووووووون دوستت دارمممممممم
بله درسته من و مریم پارسال ۲۷/۱۰/۱۳۸۶ با هم آشنا شدیم . تو این یک سال بسیار
بهمون خوش
گذشت . ما عاشق هم دیگه شدیم و هم دیگه را خیلی خیلی دوست داریم .
من یه چیزی می گم ولی شاید باورتون نشه ولی بهترین سال زندگی من همین امسال بود که در کنار
خانومی خودم بودم . و مطمئن هستم که روز ها و سالهای خوبی در انتظار منه چون من تا مریم را دارم
اصلا غم غصه ای ندارم .
به همین مناسبت دیروز من و مریم با هم قرار گذاشتیم و برای خودمون یه جشن
کوچیکی گرفتیم .
جاتون خالی خیلی بهمون خوش گذشت و کلی هم خندیدیم .
لحظه لحظه ی این روز برام ارزش داره و هرگز از ذهنم پاک نمیشه
مریم خانومی دوستت دارم

ولی دوستان گلم :
مریم خانومی من ۲۸ دی ماه داره از طرف مدرسش می ره شلمچه بازدید از مناطق
جنگی .
البته قول داده که به یاد منم باشه . منم براش دعا می کنم که زود بره و بیاد البته
سالم .
مریم خانومی خداوندی که ما را با هم آشنا کرده پشت و پناهت باشه و ازش می
خوام در تمام عمرت و این چند روز مسافرت پشت و پناهت باشه .
خیلی خیلی دوستت دارم و مواظب خودت باش . دوست دارت مهدی

نوشته شده توسط مهدی و مریم در جمعه 1387/10/27 ساعت 1:10 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
دختره شبهای پاییز میمونم با تو همیشه
واسه من هیچکی تو دنیا مریم خودم نمیشه
مریم پاییزی من گریه اخماتو وا کن
دستاتو بالا بگیرو واسه فرداها دعا کن دعا کن
مریم پاییزی من
وعدههامون هر روز ابری زیر الماسهای بارون
چه بهار باشه چه پاییز چه تابستون چه زمستون
یه روزی میام کنارت تورو میبرم تا خورشید
یه روزی که رفته باشه از نگات سایه تردید
مریم پاییزی من
من همونم که میسازم قصر رویاهاتو مریم
اشکهای سرختو بس کن کم نکن دعاتو مریم
دختره شبهای پاییز میمونم با تو همیشه
واسه من هیچکی تو دنیا مریم خودم نمیشه
مریمم پاکم :
خودت نیستی عکس تو اینجاست
خودت نیستی یاد تو اینجاست
گل مریم توی گلدونش مثل قلب من خسته و تنهاست
توی تنهایی فرصتی بوده من بتونم لایقت باشم
هزار بار گم بشم در خود که من امروز در تو پیدا شم
خاطراتت مونده به یادم مگه میشه تو بری از یادم
مریم پاکم باز دلم تنگه برای تو
دفتر شعرم پر شد ار اسمت
نمیره بیرون از سرم فکرت
چشمه ی قلبم تشنه ی عشقت نازنینم
نوشته شده توسط مهدی و مریم در پنجشنبه 1387/10/19 ساعت 23:45 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟
پسر گفت : نه ، نيستي.
دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من
بدهي ؟
پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم
دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟
پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم.
دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک
چشمانش را نوازش ميکرد
پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :
تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي
من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را
و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد
![[تصویر: 9saqtx.jpg]](http://i27.tinypic.com/9saqtx.jpg)
مهدی و مریم
نوشته شده توسط مهدی و مریم در پنجشنبه 1387/10/19 ساعت 22:52 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت

آفرين به تو ای بهترين عشق روزگار ، آفرين به تو ای فرشته قلب من
آفرين به تو ، تو توانستی بمانی ، بسازی و قلب مرا در قلبت نگه داری.
عزيزم
به چنين عشقی مانند تو افتخار ميكنم و افتخار ميكنم به خودم كه اين چنين معشوقی مانند تو را دارم عزيزم.
مدتی است كه از لحظه های عاشقی مان گذشته است , اينك راهی نه چندان دور در پيش داريم و بيا بهتر و عاشقتر از هميشه اين راه را ادامه دهيم.
هيچگاه پريشان نباش ، اين راه ما پايانی دارد ، و پايان راه به هم رسيدن ماست.

نوشته شده توسط مهدی و مریم در جمعه 1387/09/29 ساعت 0:9 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
قسم خورده بودم
به خدایی که مرا آفرید ...
قسم خورده بودم
به دل خون خودم ...
قسم خورده بودم
به تنهایی هایم ...
قسم خورده بودم
به اشک شبهای بی سحرم ...
قسم خورده بودم ...
که دیگر نه دلی بدهم و نه دلی بگیرم ...
قسم خورده بودم ... دیگر کسی رو به دلم راه ندهم ...
قسم خورده بودم ... دیگه نشکنم
قسم خورده بودم
من توبه کرده بودم از عاشقی ...
من توبه کرده بودم از دل دادن ...
من توبه کرده بودم از دل گرفتن ...
آخر
اشکهایم برای دل خونم میریخت ...
و
دل خونم به یاد چشمهایی بود که دریای اشک بودند...
...
قسم خوردم ... توبه کردم ...
اما ...
اما ...

تو از کجا رسیدی ...
که قسمم را شکستی ...
تو از کجا رسیدی ...
که توبه ام یادم رفت ...
تمام اون اشکهای شبهای بی سحر ... تمام تنهایی ها ... دل خونم ... یادم رفت
باز دل دادم ... باز دل گرفتم ...
گفتی نا امید نباشم ... امید بستم ...
گفتی دلم مال تو ... گرفتم
گفتی دلت مال من ... دادم
قسم خوردی و قسم خوردم ...
به حرمت سکوت شب ...
قسم خوردی و قسم خوردم ...
به حرمت دل شکستگیهامون ...
قسم خوردی و قسم خوردم ...
به حرمت اشکهامون ...
که تنها نذاریم ... که تنها نمونیم ...
که هیچ چیز ما رو از هم نمیگیره ...
حتی فاصله ها
قسم خوردی ...
قسم خوردم ...
که دلم رو نمی شکنی ...
که دلت رو نشکنم ...
............................................
تو شدی فاتح قلبم ... آخرین فاتح ...
به همین سادگی ... فتح کردی ...
آشنای غریبم ... غریب آشنایم ...
آخرین فاتح قلبم ...
با تو میگویم ...
صادقانه ترین و عاشقانه ترین واژه هایم مال تو
با تو میگویم ...
دلم به خاک افتاده ، غرق در خون ...
برداشتی و کنار قلبت گذاشتی مرحبا ...
این دل هزار تکه است ... گره میزنی به قلب خودت ... آفرین بر تو
اما ...
ای آخرین فاتح ...
هشدار
این دل بدجور زخمی نامردمی های روزگار است
تو اگر کنار قلبت میگذاری ... مبادا که فراموشش کنی ...
تو اگر هزار تکه را گره به قلبت میزنی ... مبادا که بشکنی ...
بترس از آه دلی که میشکند ... بی گناه و معصوم و تنها ...
اگر روزی رفتی ... بدی هم کردی ... نفرینت نمیکنم
که زبونم به نفرین معشوقم نمیچرخد ... ولی ...
دلم میشکند ... اشک چشمهایم دریا میشود
دل خونم ... خون تر ...
آخرین فاتح ... تو آخرینی ...
پس بگذار فقط برای یکبار هم که شده
صداقت عشق را باور کنم
و
قسم میخورم
تو هم صداقت عشقم را باور کنی ...
دوستت دارم فاتح مهربون من

نوشته شده توسط مهدی و مریم در سه شنبه 1387/09/26 ساعت 16:57 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
نوشته شده توسط مهدی و مریم در دوشنبه 1387/09/18 ساعت 15:24 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
![]()
باز هم با نام تو افسا نه اى گلریز شد
باز هم در سینه ام عشق تو شور انگیز شد
باز هم همراه بوى میخك و محبو به ها
خاطراتم پر كشد با یاد تو در كوچه ها
باز هم وقتى نگاهت گیرد از من فاصله
دیده ام مى بارد اما نم نم و بىحوصله

باز قلب پنجره بر روىمن وا مى شود 
باز هم پروانه اى در باغ پیدا مى شود
باز هم لاىكتابم مىنهم یك شاخه یاس
مىكنم بهر پیامى قاصدك را التماس
باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگیر مىشوم
باز هم با یاد تو سر شار رویا مىشوم
نوشته شده توسط مهدی و مریم در پنجشنبه 1387/09/07 ساعت 22:24 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
سلام
امروز می خوام براتون از جشن تولدمون برات بگم
آره جشن تولد منو مریم خانومی گلم که خیلی بهمون خوش گذشت
من و مریم با هم هماهنگ کردیم که که شنبه شب ساعت ۶ جلو کتاب فروشی چشمک منتظر هم باشیم .
تولد من همون روز یعنی ۱۱ آبان بود و مریم فرداش ۱۲ آبان بود .
من یه نیم ساعتی زودتر رفته بودم آخه می خواستم واسش گل و کادو بگیرم . البته کادوم خیلی خوب نبود ولی زشت بود دست خالی برم پیشش آخه فردا تولدش بود . واسه همین یه ساعت از مغازه ی دوستم گرفتم و بعد کادو کردم و با یه دسته گل رز قرمز منتظرش نشستم .
مریم یه کم دیر اومد ولی وقتی اومد گل به تنم شکفت آخه یه چند روزی بود ندیده بودمش . من رفتم جلو و بهش سلام کردم اونم با دیدن من خیلی خوشحال شد . مریم با یه دسته گل خوشکل اومده بود پیشم .
خلاصه بعد از احوال پرسی و تبریک تولد به هم دیگه رفتیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم . در بین راه تصمیم گرفتیم که بریم پارک آزادگان و رفتیم .
توی پارک قدم میزدیم و درباره ی خودمون و کارهامون و خلاصه دایم داشتیم حرف می زدیم و می خندیدم . یادش بخیر چه شبی بود واقعا این شبها فراموش نشدنیه .
بعد مریم گفت بریم که من درس دارم . وقتی از پارک اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم من تازه می خواستم رسما تولدشو بهش تبریک بگم . دسته گل را از صندلی عقب برداشتم و تولدشو با ابراز علاقه و عشق فراوان بهش تبریک گفتم و کادوشو بهش دادم و گفتم عزیزم تولدت مبارک و اگه کادوی من خوب نیست ببخش ... اونم گفت که نخیر خیلی هم خوبه همین که به یادم بودی برام ارزشش بیشتره و....
خلاصه بعد از این حرفا اونم دستشو کرد تو کیفش و کادویی که واسه من تهیه کرده بود را بهم داد .. واقعا کادوی خیلی قشنگی بود (( دستت درد نکنه ))
خلاصه توی راه که می خواستیم بریم خونه مریم گفت که می خوام واسه بچه های کلاس شیرینی بگیرم . رفتیم شیرینی فروشی و اونجا شیرینی هم گرفتیم . مریم می خواست واسه من کیک تولد بگیره که من قبول نکردم و گفتم همین که همیشه باهام می مونی شیرینه .
نزدیک های خونشون که رسیدیم مریم گفت که بزار من پشت ماشین بشینم . آخه تازه کلاس رانندگی ثبت نام کرده . نشست پشت ماشین و بقیه ی راه را اون رفت ... خداییش خیلی خوب رانندگی می کرد اصلا نمی ترسید ... مریم چند کوچه مونده به خونشون زد کنار و بعد از خدا حافظی و کلی تشکر هم از طرف من و هم از طرف اون و همه ی اون چیز هایی که دوتا عاشق هنگام خدا حافظی به هم میگن که مهمترینش دوستت دارم را به هم گفتیم و از هم جدا شدیم .
حالا می خوام اینجا هم تولدشو بهش تبریک بگم :
مریم خانومی عزیزم تولد مبارک
و برات موفقیت و سربلندی و عشق آرزو می کنم .
نوشته شده توسط مهدی و مریم در سه شنبه 1387/08/14 ساعت 14:18 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
نمی دونم چرا حرف دلشو بهم نمی گه ؟
نوشته شده توسط مهدی و مریم در سه شنبه 1387/07/30 ساعت 18:53 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
|
| |
|
نوشته شده توسط مهدی و مریم در سه شنبه 1387/07/23 ساعت 23:4 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
الان ۲ هفته است که مریم بهم زنگ نزده !!!!
هیچ خبری ازش ندارم !!!
یعنی من کاری کردم که ازم دلگیر شده زنگ نزده !!!
ای خداااااااااااااااااا
مواظب عشقم باش ... همیشه باهاش بمون
نوشته شده توسط مهدی و مریم در دوشنبه 1387/07/15 ساعت 17:7 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت
سلام به همه شرمنده که دیر اومدم ولی به جاشیه شعر قشنگ که یکی خونده ، نمی دونم اسم خوانندش کیه ولی خیلی قشنگه و واسه عشقش مریم خونده را می زارم و منم این شعر قشنگ را تقدیم میکنم به عشق عزیزم : مریم خانومی همه ی دنیای من نگاه مریم میشینم یه عمری چشم به راه مریم منو می رسونه تا شبهای رؤیا چهره ی قشنگ و مثل و ماه مریم دلم آرون نداره بی قراره گریه ی هر شبم بی اختیاره گل مریم همه ی دارو ندارم غیر مریم کسی را دوست ندارم نگاه کن تو چشام مریم عزیز رؤیاهام مریم پس کی مال من میشی من تو را می خوام مریم آرزومه که بیاد مال خودم شه تو نگاهش نشون از عاشقی باشه دوست دارم دستشو تو دستم بگیرم وقتی که چشماشو می بنده بمیرم دوست دارم زندگیمو براش بزارم آسمونمو براش هدیه بیارم میشینم هر شب و هر شب سر راهش تا چشام بیافته تو چشم سیاهش نگاه کن تو چشام مریم عزیز رؤیاهام مریم پس کی مال من میشی من تو را می خوام مریم مریم بزار یه چیز را برای همیشه بهت بگم : تو فقط مال منی 
نوشته شده توسط مهدی و مریم در سه شنبه 1387/07/09 ساعت 16:31 موضوع !! mzsm !! | لینک ثابت



من و مریم متولد ماه آبانیم . من ۱۱ آبان و مریم ۱۲ آبان
فقط ۱ روز با هم فرق داریم
ولی قرار گذاشتیم جشن تولدمون را آخر شب ۱۱ آبان بگیریم تا توی هر ۲ روز جشن گرفته باشیم
ما خیلی به هم شبیه هستیم از همه لحاظ از علایق و خصوصیات و ......



امروز براتون خصوصیات متولیدن آبان ماه را می زارم تا بیشتر با من و مریم آشنا بشید
پس خوب بخونید








خصوصيات كلي متولدين آبان ماه:
قوي و قدرتمند ، مصمّم و با اراده پولادين ، ورزشكار ، هوشيار ، حسّاس و خجول ، در ظاهر آرام ولي در باطن خروشان ، انتقامجوي شديد ، پر انرژي ، واقعاْ كوشا ، عاشق ماورالطبيعه ، اهل معنويّات ، عاشق مسائل مرموز ، هر كاري را به پايان مي رساند ، مشكوك و كنجكاو و تودار ، مجري بسيار خوب ، پايدار و با ثبات ، محقّق ورزيده ، كاشف و دانشمند ، علاقه مند به تفتيش عقايد ، فكر سايرين را مي خواند ، داراي روح قوي ، واقعاْ اميدوار ، فرمانده و سياستمدار ، مقاوم و پر تحمّل ، فنا ناپذير ، عدّه كمي را وارد زندگي خود مي كند ، عاشق تولّد مجدّد ، داراي اهداف عالي ، بلند پرواز ، علاقهمند به روانكاوي و روانشناسي ، پر شور و حرارت ، پدري فداكار ، عاشق نصيحت كردن ديگران ، داراي افكار تخيّلي و ايده آل ، زيبا ، حسود ، موقع شناس ، جاه طلب ، خشن ، قابل اعتماد ، متنفّر از دروغ ، با وقار ، منطقي ، ماجراجو ، عاشق اسرار حيات و جهان ، با اعتماد به نفس ، شجاع و دلير ، كمال گرا ، اهل معنويّات و واقعاْ قاطعانه عمل مي كند .
![]()
![]()
![]()
پسر متولد آبان
تيز هوش، با اراده، خواستار هدفهاي بزرگ، پدري دلسوز و مهربان، مواظب باشيد كه هرگز به مرد متولد اين ماه دروغ نگوئيد و احساسات او را جريحه دار نكنيد و يا بر خلاف غرور مردانه او رفتار و گفتاري نداشته باشيد زيرا كه انتقام و عكس العمل خشمگينانه او بسيار سوزنده و خطرناك است.
دختر متولد آبان
طناز و زيبا، خانه دار و گرم، حسود و انتقامجو، راز دار و خود دار، موقع شناس و گاه جاه طلب، جذاب و مغرور و با اعتماد به نفس، براي متولد اين ماه اندكي علاقه و يا اندكي تنفر مفهوم ندارد يا عاشق است يا دشمن و در غير اينصورت كاملا بي تفاوت و بي اعتناست.



در آخر هم مثل همیشه یک جمله تکراری و زیبا تقدیم به گل زندگیم :

نوشته شده توسط مهدی و مریم در جمعه 1387/06/29 ساعت 21:19 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه مخصوصا مریم خانوم گل خودم
خانومی ممنون از پست خیلی قشنگت . خیلی زیبا بود
انشا الله که خیلی زود دستامونو بزاریم تو دست هم برای همیشه .
تقدیم به بهترینم :
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم
مریم جونم خیلی دوستت دارم .
نوشته شده توسط مهدی و مریم در یکشنبه 1387/06/24 ساعت 14:29 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

ما یعنی mzsm تو این وبلاگ از عشق حرف می زنیم . میام و حرف های دلمون را می زاریم تا همه بخونند . mzsm این کلمه مخفف نام دوتا عاشقه که واقعا هم دیگه را دوست دارند اگه باورتون نمیشه مطالب و عکس ها را بخونید و ببینید تا باورتون بشه . ما واقعا عاشقیم و هم دیگه را خیلی دوست داریم . با تشکر مدیران وبلاگ mzsm
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY